1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شاعرانه ها * مشاعره با شاعران منتخب *

شروع موضوع توسط مرهم ‏21/1/21 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    5,345
    تشکر شده:
    19,597
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
    ای دختر بهار حسد می برم به تو

    عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
    با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو

    بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
    با ناز می گشود دو چشمان بسته را

    میشست کاکلی به لب آب تقره فام
    آن بال های نازک زیبای خسته را

    خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
    بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

    موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
    رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

    خندید باغبان که سرانجام شد بهار
    دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

    دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
    ای بس بهارها که بهاری نداشتم

    خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
    گویی میان مجمری از خون نشسته بود

    می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
    دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

    ******

    بعدی از : پروین اعتصامی
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  2. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    5,451
    تشکر شده:
    17,269
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    سحرگه، غنچه‌ای در طرف گلزار

    ز نخوت، بر گلی خندید بسیار

    که، ای پژمرده، روز کامرانی است

    بهار و باغ را فصل جوانی است

    نشاید در چمن، دلتنگ بودن

    بدین رنگ و صفا، بی رنگ بودن

    نشاط آرد هوای مرغزاران

    چو نور صبحگاهی در بهاران

    تو نیز آمادهٔ نشو و نما باش

    برنگ و جلوه و خوبی، چو ما باش

    اگر ما هر دو را یک باغبان کشت

    چرا گشتیم ما زیبا، شما زشت

    بیفروز از فروغ خود، چمن را

    مکاه، ای دوست، قدر خویشتن را

    بگفتا، هیچ گل در طرف بستان

    نماند جاودان شاداب و خندان

    مرا هم بود، روزی رنگ و بوئی

    صفائی، جلوه‌ای، پاکیزه‌روئی

    سپهر، این باغ بس کردست یغما

    من امروزم بدین خواری، تو فردا

    چو گل یک لحظه ماند، غنچه یک دم

    چه شادی در صف گلشن، چه ماتم

    مرا باید دگر ترک چمن گفت

    گل پژمرده، دیگر بار نشکفت

    ترا خوش باد، با خوبان نشستن

    که ما را باید اینک رخت بستن

    مزن بیهود چندین طعنه ما را

    ببند، ار زیرکی، دست قضا را

    چو خواهد چرخ یغماگر زبونت

    کند باد حوادث واژگونت

    بهر شاخی که روید تازه برگی

    شود تاراج بادی یا تگرگی

    گل آن خوشتر که جز روزی نماند

    چو ماند، هیچکش قدرش نداند

    بهستی، خوش بود دامن فشاندن

    گلی زیبا شدن، یک لحظه ماندن

    گل خوشبوی را گرم است بازار

    نماند رنگ و بو، چون رفت رخسار

    تبه گردید فرصت خستگان را

    برو، هشیار کن نو رستگان را

    چه نامی، چون نماند از من نشانی

    چه جان بخشی، چو باقی نیست جانی

    کسی کش دایهٔ گیتی دهد شیر

    شود هم در زمان کودکی پیر

    چو این پیمانه را ساقی است گردون

    بباید خورد، گر شهد است و گر خون

    از آن دفتر که نام ما زدودند

    شما را صفحهٔ دیگر گشودند

    ازین پژمردگی، ما را غمی نیست

    که گل را زندگانی جز دمی نیست

    بعدی : فرخی سیستانی
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    5,345
    تشکر شده:
    19,597
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    گفتم رخ تو بهار خندان منست
    گفت آن تو نیز باغ و بستان منست

    گفتم لب شکرین تو آن منست
    گفت از تو دریغ نیست گرجان منست

    بعدی از جامی
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  4. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    5,451
    تشکر شده:
    17,269
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    بیا مطربا! پرده‌ای ساز ، لیک
    به هنجار نیکو و گفتار نیک
    به گیتی مزن جز به نیکی نفس
    که این است آیین نیکان و بس

    بعدی مهدی سهیلی
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    5,345
    تشکر شده:
    19,597
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    اي رفته از برم به دياران دوردست !
    با هر نگين اشک ، به چشم تر مني
    هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست
    در خاطر مني

    مهدي سهيلي



    بعدی از سیمین بهبهانی
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  6. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    5,451
    تشکر شده:
    17,269
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد
    ای من به فدای دل دیوانه پسندش

    نرگس ز چه بر سینه زد آن یار فسون کار؟
    ترسم رسد از دیده ی بدخواه گزندش

    بعدی از عارف قزوینی
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    5,345
    تشکر شده:
    19,597
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دیدم صنمی سرو قد و روی چو ماهی
    الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

    افکند به رخسار چو مه زلف سیاهی
    الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

    گر گویم سروش، نبود سرو خرامان
    این قسم شتابان، چون کبک خرامان

    ور گویم گل، پیش تو گل همچو گیاهی
    الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

    این نیست مگر آینۀ لطف الهی
    الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

    صد بار گدائیش به از منصب شاهی
    الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

    بعدی از: مسعود سعد سلمان
     
  8. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    5,451
    تشکر شده:
    17,269
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    آدمی سر به سر همه عیب است
    پرده عیبهاش برناییست

    زیر این پرده چون برون آید
    همه بیچارگی و رسواییست

    بعدی از وحشی
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    5,345
    تشکر شده:
    19,597
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
    کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

    گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد
    آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست

    از آتش سودای تو و خار جفایت
    آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست

    بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
    اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

    در حشر چو بینند بدانند که وحشیست
    آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست



    بعدی از : بابا طاهر
     
  10. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏28/7/15
    ارسال ها:
    2,703
    تشکر شده:
    9,807
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    دلا در عشق تو صد دفترستم
    که صد دفتر ز کونین ازبرستم
    منم آن بلبل گل ناشکفته
    که آذر در ته خاکسترستم
    دلم سوجه ز غصه وربریجه
    جفای دوست را خواهان ترستم
    مو آن عودم میان آتشستان
    که این نه آسمانها مجمرستم
    شد از نیل غم و ماتم دلم خون
    بچهره خوشتر از نیلوفرستم
    درین آلاله در کویش چو گلخن
    بداغ دل چو سوزان اخگرستم
    نه زورستم که با دشمن ستیزم
    نه بهر دوستان سیم و زرستم
    ز دوران گرچه پر بی جام عیشم
    ولی بی دوست خونین ساغرستم
    چرم دایم درین مرز و درین کشت
    که مرغ خوگر باغ و برستم
    منم طاهر که از عشق نکویان
    دلی لبریز خون اندر برستم


    بعدی از گلسرخی
     
    Anoosh و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.