تقدیم به دوستان دلکده ایی(مشکل گشا) مشکلی دارم بیا مشکل گشای مشکلم........یک قدح با من بشین ای دلبرای خوشکلم مست و مدهوشم بکن تا من ببارم از...
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی دلتنگ........میان ما و دل جنگ است مکن من را رها در جنگ دلم در شیشه چشمت پی مهتاب میگردد...........مرا راندی از...
چیزایی که مشیری روش نشد بگه و به من گفت چیزایی که مشیری روش نشد بگه و به من گفت آنجا مرا ببر که شرابم نمیبرد....................چشمت شمرده ام زچه...
وقت وداع کوله بارم را کشید و گفت فقط امشب بمان...........اشک چشمم را ندید و گفت فقط امشب بمان سر به پایش من نهادم گفتمش راهی منم................او...
سخنی با آواتور میترا(گیسوی مشکی) آنچه پریشان کرده ایی ,بر چهره و بر شانه ات......صد شاعر دیوانه را هر دم کند دیوانه ات شاید اگر اید نسیم..مویی...
یکی بود یکی نبود...زیر گنبد کبود...شهر مو نمونه بود...آبادان گرمای سخت....آبادان صنعت نفت....آبادان رفاهی داشت.....آبادان صفایی داشت....آبادان...
هر زمان شعری سرودم چون به نامت میرسید.....اشک بر چشمم نشست و گشته دیوانم چو اشک اشک چون غلطان شود هر سو گمانم میرود......میروم من هم چواشک و گشته...
مادرم قلبی داشت تا بلندای افق........میچکید از چشمش ,چشمه خوبیها....هر کجا دستش بود,گرم میکرد زمین,گرم میشد دلی و لبی لبخند داشت....مادرم مثل پری...
معشوق دنبال من میگردی و حاصل ندارد این موج عاشق کار با ساحل ندارد عاشق گشتم بدنبال تو در دریا و ساحل دیگر توانی این تن کاهل ندارد معشوق باید...
هجویات شاعر شیرینی شعر تو را تنها عسل دارد و بس .......گرمای اشعار تو را تنها بغل دارد و بس شفافی شعر تو را در اینه تنها...
ما کجا یار کجا این همه آزار کجا دل بی کینه کجا مهوش غدّار کجا دل کجا شانه کجا گیسوی دردانه کجا شمع کاشانه کجا مجلس اغیـــار کجا منزل خسرو کجا...
دنبال من میگردی و حاصل ندارد این موج عاشق کار با ساحل ندارد باید ببندم کوله بار رفتنم را مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد من خام بودم، داغ دوری...
مطرب میرسی هر جا تو انجا را گلستان میکنی ................ به چه غوغایی درون باغ و بستان میکنی گرم گرمی مثل اتش مینشینی در دلم...
بسیار اواتو ر زیبایست
گاهي دل از غم مالامال ميشود......گاهی هم خسته و بی خیال میشود امشب بمان کنار من ای پری.........بشنو این قصه را گر مجال میشود نگران من نباش که من...
بوسه ای دزدیده ام قاضی مرا محکوم کرد..........گفت بگذارش همانجایی که دزدی کرده ای..! گفتمش قاضی به چشم ,اما نگویی بعد ازآن.........در مکافاتم...
آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت...
پیرمرد یک بخاری نیمه روشن,پنجره با رنگ گرد...............مرد خسته با پتو,لبها به سیگار,ریش زرد یک مسیر بی نهایت ,خاطره در پشت...
یکی زد تار...یکی رفصید.....یکی حتی نجنبید/////////یکی میخوند....یکی میگفت........یکی لب هم نجنبند زدم تارو تو رقصیدی و دنیا زیرو رو...
فقط امشب اگر دیوانه میجویی ,بیا دیوانه ام امشب .............مپرس چند و مگو چونی ,که من بی چانه ام امشب اگر آوراه دشتم ,پی چشم تو...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.