روزی هر روزه از یزدان گرفتن مفت نیست میدهد روزی . ولی از عمر روزی میبرد
هیچوقت تو را ترک نمیکنم حتا اگر توی این دنیا نباشم .. بانوی من ! هر وقت به دوست داشتن فکر میکنم ابدیت و تمامی شبها با نام تو بر سینهام سنجاق...
هیچ چیزی از تو نمیخواستم عشق من! فقط میخواستم در امتداد نسیم گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم تار به تار گره بزنم به اسطورههای نارنجی که هنگام...
[IMG]
آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تـو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست خورشید تیــــز چشم تـو با ذره بین به من ای...
هرچند بر لب واژهی انکار دارم در سر هوای عاشقی بسیار دارم سقفیست بالای سرم الحمدلله من خانهای بیسقف و بیدیوار دارم چیزی بجز غربت درون...
قلبم پیوسته تکرار می کند که ترا ... فقط تورا میخواهم .. همه ی هوس هایی که شب و روز از راه بدرم میکنند ساختگی و بی پایه اند همان گونه که شب در...
بازهم نشسته ایم رو به روی هم ، در سکوت ... این بار سر به زیر نینداخته ام، سر بلند ، من هم زل زده ام به تو ، چشم در چشم هم ، تو با نگاهت به من می...
مرگ آن است که عشق تو توهّم گردد آنکه میخواست تو را، قسمت مردم گردد یا که با سادگی عاشق شوی و چندی بعد ... دل تو متّهمِ سوءِ تفاهم گردد چوب...
از تو دورم من و دیوانه و مدهوش توام آنچنان محو تو گشتم که در آغوش توام یکدم از دل نبرم یاد دلاویز تورا گرچه چون عشق ز دل رفته فراموش توام نگه...
شبی پرسیدم از دلبر ، چه فن در عاشقی خوشتر؟ فشاند آن زلف چون عنبر به رخ ، یعنی"پریشانی"
حسرتی در سینه برجا مانده از یاد تو كه چشمهایم با مرورت می شود هربار ،تر! شعر گفتم تا بسوزانم تو را، خود سوختم هرچه شاعر مردم آزار است، خود_آزار_تر!
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست...
در ملک عاشقی که دو عالم طفیل اوست آن کس قدم نهاد که اول ز سرگذشت
احسان هنری نیست به امید تلافی نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید
چنان که ما به خیال تو رفته ایم ز خویش به عمر خویش نکرده است کس چنین سفری
ﭘﺎﻳﻴﺰ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻗﺪ ﻣﻰ ﻛﺸﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻮﻯ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﻰ ﺁﻳﺪ ﺍﺯ ﻛﻮﭼﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺮﺍ ﺑﻮﺳﻴﺪﻯ .
گاهی میام مردم در ازدحام شهر غیر از تو هرچه هست فراموش میکنم
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.