1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    مرا خود با تو چیزی در میان هست
    و گر نه روی زیبا در جهان هست
    وجودی دارم از مهرت گدازان
    وجودم رفت و مهرت همچنان هست
    مبر ظن کز سرم سودای عشقت
    رود تا بر زمینم استخوان هست
    اگر پیشم نشینی دل نشانی
    و گر غایب شوی در دل نشان هست
    به گفتن راست ناید شرح حسنت
    ولیکن گفت خواهم تا زبان هست
    ندانم قامتست آن یا قیامت
    که می‌گوید چنین سرو روان هست
    توان گفتن به مه مانی ولی ماه
    نپندارم چنین شیرین دهان هست
    بجز پیشت نخواهم سر نهادن
    اگر بالین نباشد آستان هست
    برو سعدی که کوی وصل جانان
    نه بازاریست کان جا قدر جان هست
     
    f@rid69، M @ H @ K و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,057
    تشکر شده:
    84,742
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    و تکرارِ عجیبِ روزهای من :
    صبح از نو
    دوست داشتنت از نو

    #صفا_وهابی
     
    اميــــــــــد، SiavashBaran، !!AMINKHAN!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    به افتخار خودم
    سوار پای خودم می‌شوم، سوار خودم
    و پشت پای خودم می‌شوم غبار خودم

    به گرد پای خودم چرخ می‌زنم این بار
    و دور می‌شوم از مرکز و مدار خودم

    به ابتدای خودم پرت می‌کنم خود را
    و پیش پای خودم می‌شوم نثار خودم

    به بند می‌کشم،آزادی کویری را
    و دور باغ خودم می‌شوم حصار خودم

    سکوت، روح مرا استحاله کرده ولی
    بلند می‌شوم این بار با هوار خودم :

    آهای" من؟ " نه ببخشید با خودم بودم
    خودم که خسته شدم زیر کوله بار خودم

    آهای با توام از قبر خود بیا بیرون
    منم که آمده ام بر سر مزار خودم

    که بعد با تو که شاید همان خودم باشی
    قدم زنان بروم زیر پای دار خودم

    مدال فتح خودم را به گردن آویزم
    و بعد جشن بگیرم به افتخار خودم

    شاعر صالح سجادی
     
    اميــــــــــد، SiavashBaran، !!AMINKHAN!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,264
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    گرد بادی خانه بر دوشم که با یک تاختن
    زلف خوبان را به اسانی پریشان کرده ام
     
    Anoosh، SiavashBaran، !!AMINKHAN!! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم
    مرا به تیر نگاهی، تو بی سپاه گرفتی
     
    Anoosh، f@rid69، SiavashBaran و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,057
    تشکر شده:
    84,742
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    به چه مشغول كنم
    ديده و دل را كه مُدام
    دل تو را می‌طلبد، ديده تو را می‌جويد.


    #صائب_تبريزی
     
    اميــــــــــد، Anoosh، f@rid69 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    دیدی که یار، جز سر جور و ستم نداشت
    بشکست عهد، وز غم ما هیچ غم نداشت

    خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی
     
    اميــــــــــد، Anoosh، f@rid69 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,264
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    از بس فرار کرده ام از خویش و خویشتن
    گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
     
    اميــــــــــد، Anoosh و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,057
    تشکر شده:
    84,742
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    صد طبیب آمد ندانست دردِ این شوریده دل
    کیستی تا آمدی صد دردِ ما درمان بشد..؟

    #راحم‌_تبریزی
     
    اميــــــــــد و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    آمدي وه که چه مشتاق و پريشان بودم
    تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم
    نه فراموشيم از ذکر تو خاموش نشاند
    که در انديشه اوصاف تو حيران بودم
    بي تو در دامن گلزار نخفتم يک شب
    که نه در باديه خار مغيلان بودم
    زنده مي کرد مرا دم به دم اميد وصال
    ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم
    به تولاي تو در آتش محنت چو خليل
    گوييا در چمن لاله و ريحان بودم
    تا مگر يک نفسم بوي تو آرد دم صبح
    همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم
    سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت
    عهد بشکستي و من بر سر پيمان بودم
     
    اميــــــــــد از این پست تشکر کرده است.