محبت با کسی دارم کز او باخود نمیآیم چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد نه مردی گر به شمشیر از جفای دوست برگردی دهل را کاندرون باد است ز انگشتی فغان دارد
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش چه بی ازار با دیوار نجوا میکنم هرشب کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی من این واژه را تا صبح معنا میکنم هرشب محمد علی بهمنی
تن رنجور من از دست دل و دیده چو شمع گاه در آتش و گه بر سر آبست امشب زحمت خویش ببر از سرم ای مردم چشم که میان من و او دیده حجابست امشب کمالالدین مسعود خجندی
بسی می بایدش خون جگر خورد ز سختی تا به آسانی رسد مرد چو شمعش دل بسی پر سوز گردد شبی بر خسته ای تا روز گردد سلیمی جرونی(قرن۹ ه ق) از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده است. وی در آغاز میل به سرودن غزل داشته ولی پس از دیدار مولا همامالدین کرمانی خلیفهٔ طریقتی شاه قاسم انوار با عرفان آشنا شده و با تشویق او به سرودن مثنوی روی آورد و هوای خمسهسرایی در سر میپرورد. سروده دیگر سلیمی «منبعالاطوار» بوده که به تقلید از مخزنالاسرار نظامی سروده است ولی متأسفانه امروز از این منظومه نسخهای در دست نیست. سلیمی علاوه بر مثنوی، غزل، قطعه و شعرهای دیگری نیز سروده است که هیچکدام از آثار او به جز همین مثنوی که تنها نسخه آن در شهر ژنو در مجموعه خصوصی بنیاد مارتین بودمر نگهداری میشود، در جایی یافت نشده است.