حرفهای ما هنوز ناتمام .... تا نگاه میکنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود!
یک نفر هست که از تمامِ عکس ها رفته است. یک نفر که جایِ دست هایش رویِ تمامِ لباس ها درد می کند. یک نفر که لبخند را از آینه بُرده است. یک نفر که یک نفر دیگر شده..
دوست داشتن چیزی شبیه به گم شدنه توی یه آدمِ دیگه حالا هر چی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی عمیقتر گم میشی یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون...
اگر روزی چشمهایت را باز کردی و خودت را وسط یک کوره دیدی نترس و سعی کن از آن پخته خارج شوی چرا که "سوختن" را همه بلدند....
بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن باران بزن بزن باران که شاید گریه ام پنهان بماند بزن باران که من هم ابریم بزن باران پر از بی صبری ام بزن باران که این دیوانه سرگردان بماند بهانه ای بده به ابر کوچک نگاه من در اوج گریه ها فقط و میشوی پناه من به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست دلم گرفته از تو ای دلشکسته جان بده تو راه خانه را به پای خسته ام نشان بده به داد من برس ها هوای خاطرات اوست بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن بزن باران که چترت بسته یعنی دلسپردن بزن باران که من هم ابریم بزن باران پر از بی صبریم بزن باران نوازش از تو باشد گریه از من... #ایهام
خوشیهای بزرگ زیاد مهم نیستند، مهم اینه که آدم بتونه با چیزهای کوچک خیلی خوش باشه ! باباجون ، من رمز بزرگ خوشبختی رو پیدا کردهام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته رو خورد و یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده رو برد ...