راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا ، گاه مجنون میکند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را بر شانه هایم میکشم یا تو میخوانی به گیسویت مرا؟ زخمها زد راه بر جانم ولی زخم عشق آورده تا کویت مرا خوب شد دردم دوا شد،خوب شد دل به عشقت مبتلا شد ، خوب شد...
مهربانم ،اي خوب! ياد قلبت باشد ، يک نفر هست که دنيايش را همه ی هستي و رويايش را ، به شکوفايي احساس تو پيوند زده و دلش مي خواهد، لحظه ها را با تو به خدا بسپارد.... مهربانم ،اي خوب ! يک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر انديشه و شعر است و شعور! پر احساس و خيال است و سرور! مهربانم ، اي يار! ياد قلبت باشد يک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزديک است و به يادت هر صبح گونه سبز اقاقي ها را از ته قلب و دلش مي بوسد و دعا مي کند اين بار تو با دلي سبز و پر از آرامش ، راهي خانه خورشيد شوي و پر از عاطفه و عشق و اميد به شب معجزه و آبی فردا برسي...
برای سرودنت،،! کلمات را گم کرده ام،!! انگار برای تو،، جز " دوستت دارم " جمله دیگری نمیتوان گفت،!! چقدر وخیم است میان این همه دل مشغولی،،،! یاد تو افتادن،!!
اين سه نقطه را براي تو گذاشته ام... هميشه اينها نشانه ي سانسور نيست هزار حرف و تصوير و رويا در آن خوابيده مثل من كه وقتــي نگاهت مي كنم سه نقطه بيشتر نمي بينم: تــــو ، من و خــــدا...