ماییم و هزار درد تازه ماییم و قنوت دست خالی ماییم و همین اتاق کهنه با زلزله های احتمالی... بردار هلال داس ها را از هیچ کسی شکایتی نیست ما تکیه به کوه زخم داریم از هیچ قماش حاجتی نیست... تا خوب تویی همیشه دنیا ما را به بدی به یاد آرَد قانون زمان همیشه این است زین دست جهان زیاد دارد... هرکس بد ما به خلق گوید ما سینه ی او نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم...
دلتنگ دلتنگم !! هر کس جای من بود "می برید" اما ..!! من هنوز "می دوزم" دلم تنگ شده برایت ... اما نمی شود برایت بگویم از این همه "دلتنگی" دلتنگی را نشانت می دهم با این نوشته !! جایی می گذارم که شاید یک روز از آنجا گذر کنی و بخوانی، و کاش بدانی مخاطب من …"تو"… بوده ای ! تویی که اگر اجازه داشتم، نشانت می دادم به همه و می گفتم: او را نگاه کنید "تمام دنیای من است" .. کاش اندکی از دیوانگی "من" سهم "تو" بود تا آنقدر منطقت را به رخم نمی کشیدی !
ناگهان در کوچه دیدم ، بی وفای خویش را، باز گم کردم ز شادی ، دست و پای خویش را، با شتاب ابرهای نیمه شب ، می رفت و بود، پاک چون مه شسته روی ، دلربای خویش را، چون گلی مهتاب گون در گلبنی از آبنوس، روشنی می داد ، مشکین جامه های خویش را، گرم صحبت بود ، با آن خواهر کوچکترش، تا بپوشد خنده های ، نابجای خویش را، میدرخشید از میان تیرگی ها گردنش، چون تکان می داد ، زلف مشک سای خویش را، گفته بودم : " بعد ازین باید فراموشش کنم " دیدمش ، وز یاد بردم گفته های خویش را، دیدم و آمد به یادم دردمندیهای دل، گرچه غافل بود آن مه ، مبتلای خویش را، این چه ذوق و اضطراب ست؟ این چه مشکل حالتی ست؟ با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را، تا به من نزدیک شد ، گفتم " سلام ای آشنا " گفتم اما هیچ نشنیدم ، صدای خویش را،
دل عاشق به پیغامی بسازد خمار آلوده با جامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت کش به بادامی بسازد ندارم ظرف می دل را بگوئید سفالی بشکند جامی بسازد قناعت بیش ازاین نبود که عمری بجامی دردی آشامی بسازد چو من مرغی نکرده صید ایام مگر کز زلف او دامی بسازد دعا گو قحط شو طالب حریفی است که ایامی بدشنامی بسازد
آقا بیا به خاطر باران ظهور کن ما را از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه عشق می روی از کوچه های خسته ما هم عبور کن افسرده از هجوم هوس های عالمیم اقا دل شکسته ما را صبور کن اقا بیا به حرمت مفهوم انتظار اشعار ساده دل ما را مرور کن کی می رسد شبی که تو از راه می رسی این باغ های شب زده را غرق نور کن... . . . اقا دل شکسته ما را صبور کن
ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ ” ﻏﻴﺮﺕ “ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ “ﺣﺴﺎﺩﺕ “ ﺍﻣﺎ... ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﻴﮕﻢ ” ﻋﺸـــــــــــﻖ “ ﺗﺎ ﻋﺎشـــق نباشی نه غیرتی میشی نه حـســود
✔✔ میان تمام نداشتن ها دوستت دارم.……!!!!! شانس دیدنت را هر روز ندارم ولی دوستت دارم وقتی دلم هوایت را میکند حق شنیدن صدایت را ندارم ولی دوستت دارم وقتهایی که روحم درد دارد و میشکند شانه هایت را برای گریستن کم دارم ولی دوستت دارم وقت دلتنگی هایم ؛ آغوشت را برای آرام شدن ندارم ولی دوستت دارم آری همه وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و میان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم دوستت دارم.....
ای قهوه ی شیرین شده باقاشق رویا تلخ است تو را از دهن افتاده ببینم من بغض فرومی خورم وجای تو خالیست هر جاکه دو تا صندلی ساده ببینم ...
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمیکند… تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…
نبودنت نقشه ی خانه راعوض کرده است ! وهرچه می گردم آن گوشه ی دیوانه ی اتاق را پیدا نمی کنم؛ احساس می کنم کسی که نیست کسی که هست را از پا در می آورد ...