آدمها: قند را می شکنند تا از حلاوتش بهره گیرند رکورد را می شکنند تا به افتخارش برسند هیزم را می شکنند تا به گرمای آتش برسند غرور را می شکنند تا به افتادگی برسند سکوت را می شکنند به آوازی برسند...... برای همه شکستن هایشان دلایل خوبی دارند آدمها .... هنوز نفهمیدم چرا آدمها" دل" میشکنند...!
تمامِ آن چیزی که دربارهی تو در سرم هست، دهها کتاب میشود، اما تمام چیزی که در دلمهست، فقط دو کلمه است، دوستت دارم!
سه شنبه؛ چرا تلخ و بی حوصله؟ سه شنبه؛ چرا این همه فاصله؟ سه شنبه؛ چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ! سه شنبه خدا کوه را آفرید! قیصر امین پور
نه! هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ئی دل بسته بودم. شکوهی در جانم تنوره می کشد گوئی از پاک ترین هوای کوهستان لبالب قدحی در کشیده ام. در فرصت میان ستاره ها شلنگ انداز رقصی میکنم- دیوانه به تماشای من بیا! "احمد شاملو"
گفتن "دوستت دارم" ها هیچ فایده ای ندارد! باید آنها راروی سنگفرش خیابان نوشت... شاید رهگذری خوانددلش تپید... ماند و نرفت. وگرنه،گفتن های من،همه را مسافر کرد…! "علیرضا اسفندیاری"
اینکه از دور تماشا کنمت سنگین است در دلم باشی و حاشا کنمت سنگین است بعد هر بغض که شاعر بشوی می فهمی هر کجای غزلم جا کنمت سنگین است تلخ باشی و دم از واژه ی شیرین بزنی پشت هر قافیه پیدا کنمت سنگین است هی نخوابی و دلم شور دلت را بزند او برانگیزد و پروا کنمت سنگین است نکند فاش شود پیش کسی غربت ما ترس از این قصه که رسوا کنمت سنگین است نقش چشمان تو در قتل دلم مشهود است شب ب شب از سر دل وا کنمت سنگین است