1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    زندگی مان را چون خانه ای برای کسی می سازیم، و هنگامی که می توانیم او را سرانجام در آن جای دهیم نمی آید، سپس برای مان می میرد و خود زندانی جایی می شویم که تنها برای او بود.
     
    *Mitra*، -Silence-، Mastaneh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    دستـــــم
    به سمــــت تلفن میــــرود و ...
    باز میــــگردد !


    چــــون کودکی که به او گفته اند
    شـــیرینی روی میـــز

    مال مهمانــــ هاست !!
     
    Adel، aygin، mohana. و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    من غبطه می‌خورم به درختان خانه‌ات
    ای کاش سر گذاشته بودم به شانه‌ات

    در فصل جفت‌گیری فولاد و سنگ، کاش
    گنجشک من تو باشی و من آشیانه‌ات
    گنجشک من تو باشی و من در به در شوم
    از صبح تا غروب پی آب و دانه‌ات

    وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است
    با چند استکان مِی روشن، میانه‌ات ؟

    بعدش بخواهم از تو کمی درد دل کنی
    گاه از زمین بگویی و گاه از زمانه‌ات

    یک مشت کودک‌اند، به دور درخت سیب
    انگشت‌های کوچک تو زیر چانه‌ات

    در بوسه‌ی تو، بذر تغزل نهفته، کاش
    روی لبان من بشکوفد جوانه‌ات

    راس کلاغ، فرصت کشف شهود نیست
    بگذار تا تو را برسانم به خانه‌ات ...
    { علیرضا بدیع }
     
    M @ H @ K، mohana.، Mastaneh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    مرا که می‌شناسی !
    برای همه‌ی باران‌ها و همه‌ی بیابان‌ها
    حرفی دارم
    برای همه‌ی دانه‌ها، همه‌ی ریشه‌ها
    که سر در می‌آورند و
    از حرفم سر در نمی‌آورند
    مرا که می‌شناسی !
    رشته رشته می‌کنم آفتاب را
    برای همه‌ی خانه‌ها
    برای همه‌ی خاطره‌ها
    دراز بکش
    پشتت بر زمین باشد و
    نگاه‌کن به نقطه‌ای نامعلوم
    همه‌ی پرنده‌ها
    همین‌گونه متولد می‌شوند
    همه‌ی شعرها
    همین‌گونه شکل می‌گیرند ..

    { محمدرضا عبدالملکیان }
     
    Adel، mohana.، -Silence- و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    421
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن

    شور تو آواز تویی زر تو شیراز تویی

    جاذبه شعر تو و جوهرعرفان همه تو
     
    Adel، aygin، mohana. و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]
    من دلم گرفته

    هرچه می‌روم نمی‌رسم

    رد پای دوست

    کوچه‌باغ عشق

    سایبان زندگی کجاست​
     
    *Mitra*، -Silence-، Mastaneh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    تناقض شاعرانه ای ست

    آفتاب و سیاهی چادرم

    انجا که طلوع می کند و

    انجا که می رود تا سیاهی موهام

    نه از نور خبرم هست

    نه از عطر بهار نارنجی که می توانست

    چنگیز را دعوت به صلح کند با من

    دارم از شیراز پیراهن ت

    شراب می شوم

    کهنه

    قدیمی اما .

    .

    .

    الینا نریمان
     
    Mastaneh، m naizar، Sanazz و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    به آغوشِ اعصابم بيا

    يک لحظه مکث‌کرد خيال

    وگرنه از پل‌گذشته بوديم و حالا داشتيم

    برای همه‌چيز دست تکان می‌داديم





    من اما روبه‌روی شهری ايستاده‌ام

    که نایايستادن ندارد

    و نیم‌رخِماه بر شَبَش سوراخ است

    و ردپاهای تو

    در هزار کوچه‌اش سوراخ است

    و جای لب‌هایت بر پیشانی‌ام سوراخ است




    کليد را در جمجمه‌ام بچرخان و

    داخل شو

    به آغوشِ اعصابم بيا

    در تاريکیِ سرم بنشين

    اتاق را بگرد

    و هرچه را که سال‌هاست پنهان کرده‌ام

    از دهانم بيرون بريز.

    پرد‌ه‌ها را کنار بزن

    چشم‌ها را بشکن

    و متن را از نقطه‌ای که در آن اسير شده

    آزاد کن.


    گروس عبدالملكيان
     
    Adel، سایه های بیداری، Vida و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,060
    تشکر شده:
    84,744
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    وضعیت
    رسول یونان


    پایم را روی مین گذاشته‌ام
    تکان بخورم مرده‌ام
    باید همین‌جا که هستم
    بمانم تا آخر دنیا.
    درست
    وضعیت سرباز جنگی را دارم
    کنار تو و زیبایی‌ات.

    [​IMG]
     
    Mastaneh، سایه، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شب، همه دروازه‌هایش باز بود

    آسمان چون پرنیان ناز بود

    گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب

    همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود

    با نوازش‌های دلخواه نسیم

    نغمه‌های ساز در پرواز بود

    در همه ذرات عالم، بوی عشق

    زندگی لبریز از آواز بود

    بال در بال کبوترهای یاد

    روح من در دوردست راز بود
     
    Adel، Vida، aygin و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.