ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ، ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺁﺑﯽ ﮐﻮﻩ ﻫﺎ، ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺳﺒﺰ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺒﻖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺩﺷﺖ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩﺍﻧﺪ؟ ﺩﺭﯾﺎ، ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺁﺑﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺁﻭﺍﯼ ﻣﻐﻤﻮﻣﺶ ﻭ ﺑﺎﺩ، ﮐﻼﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﻢ ﮐﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﺪ ﻭ ﻻﯼ ﮔﯿﺴﻮﯾﺖ ﻣﯽﭘﯿﭽﺪ. ﺷﺐ، ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮﺳﺖ ﺭﻭﺯ، ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ. ﺷﺐﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯽﮔﺬﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭﺍﺯﺗﺮﻧﺪ.
وقتی که تو نيستی من حزن هزار آسمان بی اردیبهشت را گريه میکنم .. فنجانی قهوه در سايههای پسين ، عاشقشدن در دیماه ، مردن به وقت شهريور وقتی که تو نيستی هزار کودک گمشده در نهان من لایلای مادرانهی ترا میطلبند .. درها بسته و کوچهها مغمومند .. چشم کدام خسته از آواز من خواهد گريست ؟ سفر بنام تو، خانه خانه بنام تو، سينه سينه بنام تو، رگبار .. { سیدعلی صالحی }
براى برگشتن نیازی به وجود داشتن نیست تو با وجود نبودنت هر روز به شعرهای من بر می گردی... كامران رسول زاده
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک واژه ، یک ماه !! ... من فکر می کنم در غیاب ِ تو همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست ! همه ی ِ پنجره ها بسته است ! وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !! ... واقعا ... وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور شدن (!) به کدام جانب ِ جهان بگریزم ... سید علی صالحی
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم دیگر نمی خواهم برای با تو بودن چون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم ... وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها را زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم تا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ست هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم ترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیر از اینکه روزی امتحانم را بیفتم اصلا چه فرقی می کند وقتی نباشی بر روی پاهایم بمانم یا بیفتم