اما من تنها گاهی چنان آغشته از روز می شوم که تک و تنها در میان کشتزاران می دوم و در آستانه ی زمستان سخن از گرما می گویم من چندان هم برای نشستن در کنار گلهای بنفشه بیگانه و پیر نیستم ... { احمدرضا احمدی }
از من می پرسند آسمان چه رنگی است ؟ آبی ؟ سرخ ؟ کبود ؟ من از آنها می خواهم سوالشان را از تو بپرسند برای اینکه آسمان من تویی...
وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد باید بفهمم عشق هم آخر سری دارد من عاشقِ او می شوم ! او عاشقِ عشقش.. عاشق همیشه قصه ی زجر آوری دارد بوی تبانی می دهد جای تعجب نیست قلبی که عاشق می شود نا داوری دارد جنجالِ مویش را تمام شهر می بینند اما کنارِ من همیشه روسری دارد از پچ پچِ همسایه ها در کوچه فهمیدم دلشوره هایم ماجرای بدتری دارد دلواپسی دیوانه ام کرده، چرا گفتند: دیوانه بودن حس و حال محشری دارد "دیوانه بودن عالمی دارد" حقیقت نیست! وقتی رقیبت عالم عالم تری دارد.. علی صفری
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺗﻮﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﮕﺬﺍﺭ ...