مرد نباید جلوت زانو بزنـہ بهت حلقـہ بدہ .... باید حلقـہ رو بچپونـہ تو انگشتت بگـہ : جمع کن بریم خونـہ ... دیگـہ مال خودم شدے ...
هـــی کـــافـــه چـــی! دستـــور بــده سیـــگــار بیـاورنــد ... و پاســور هـــم... و مـــردهـا را دور میــز مــن جمـع کــن! ... بگــو بنــوازنــد........ . . . شایـــد غیرتــی شـــد و بــرگشت!!
-- چی شد که سیگاری شدی؟ یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم. -- چی شد که ترک کردی؟ ...یه شب بارون میومد … دیگه تنها نبودم. -- چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟ یه شب بارون میومد … دوباره تنها شدم. -- چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟ یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش … اون تنها نبود!
شده هرگز دلت مال كسي باشد، كه ديگر نيست؟ نگاهت سخت دنبال كسي باشد، كه ديگر نيست! برايت اتفاق افتاده ، در يك كافه ي ابري ته فنجان تو، فال كسي باشد ، كه ديگر نيست؟ خوش وبش كرده اي با سايه ي ديوار وقتي كه... دلت جوياي احوال كسي باشد، كه ديگر نيست؟ چه خواهي كرد اگر هر بار ، گوشي را كه برداري نصيبت بوق اشغال كسي باشد، كه ديگر نيست؟ حواس آسمانت پرت ، روي شيشه هاي مه... سكوتت جارو جنجال كسي باشد، كه ديگر نيست! شب سرد زمستاني، توهم لرزيده اي هر چند... به دور گردنت شال كسي باشد، كه ديگر نيست؟ تصور كن براي عيدهاي رفته دلتنگي... به دستت كارت پستال كسي باشد كه ديگر نيست! شبيه ماهي قرمز به روي آب مي ماني... كه سين ت،هفتمين سال كسي باشدكه ديگرنيست شود هر خوشه اش روزي ، شرابي هفتصد ساله اگر بغضت لگدمال كسي باشد ، كه ديگر نيست! چه مشكل مي شود عشقي كه حافظ در هواي آن الا يا ايهاالحال كسي باشد، كه ديگر نيست! رسيدن سهم سيب آرزوهايت نخواهد شد... اگر خوشبختي ات ، كال كسي باشد كه ديگر نيست..
میـــــگن چرا انقدر غمـــــگین می نویسی••• افسرده میـــــشیم••• ببخشـــــید••• حق باشـماست••• چندخطی مینویســـــم••• بخند••• ســـــاده بودم••• خیلی ســـــاده••• به همه محبت کردم...بی محبـــــتی هارا زود فراموش کردم••• اماسادگی ام رانـــــشانه گرفتند••• و زمینـــــم زدند ••• بخند ••• اولین باربود که عاشـــــق شدم••• از هستی ام مایه گـــــذاشتم.••• به حدمـــــرگ می پرستیدمش••• فکر میکردم از عشق سیـــــراب شود می ماند••• اما ازمن ســـــیر شد و رفت••• خنـــــده دار است••• بـــــخند: )••• از غرورم گذشـــــتم••• التمـــــاس کردم••• التماس برای نرفتنش...التماس برای بودنـــــش••• التماس برای بادیگـــــری نرفتنش••• اما خندید و رفت••• بخند: ) کنـــــارم بود••• باتمام وجود حس کرده بودم که مرا نمیخـــــواهد••• از نگاهش...از نگرفتن دستانم••• از سرم شلوغ اســـــت های دروغی اش••• از زود شب بخیر گفتن ها و آنلاين بودنش••• از جانم نگفتن هایش••• آخ که این آخـــــری جانم را میگرفت••• دنیابر سرم آوار میــــــــــشد وقتی صدایش میزدم و نمیگفت جانم••• اینها خنده دار اســـــت••• بــــــــــخند: )