شروع موضوع توسط aloneboy 19/12/10 در انجمن اشعار
من نمی دانستم معنیِ «هرگز» را، تو چرا بازنگشتی دیگر؟
تو عاشقانه ترین اتفاق بارانی به یاس های غزل پوش عشق می مانی
چه آشکار دلبری چه مخفیانه عاشقم...
و چشمانت راز آتش است و عشقت پیروزی آدمی ست
عراقی از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد
زندگی گر هزار باره بوَد بارِ دیگر تو،بار دیگر تو..
به خودم آمدم انگار تویی در من بود...
بی قافیه میسرایمت ای وزن تمام شعراهای من چشمانت
سهمِ من از خودم تویی سهمِ من از خدا تویی ...
عراقی مهر مهر دلبری بر جان ماست جان ما در حضرت جانان ماست
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.