1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. Farzane

    Farzane ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    میدانی؟؟؟
    فرق زیادیست ....
    بین آدمی که پا به پای کسی پیر شود
    تا آدمی که برای کسی پیر شود!
    و دنیا این روزها !
    پر از آدم های پیریست که؛
    در بیست سالگی برای کسی تمام شدند

    محیا زند
     
    M @ H @ K، yasamann و f@rid69 از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. f@rid69

    f@rid69 کاربر فوق حرفه ای

    کاش ادمها قبل از اینکه
    رنگ دوست داشتنشان عوض شود
    میشد انها را لابه لای روز های اول اشنائی خشک کرد ...!
    اینکه خاطره میسازند
    و بعد نقاب از چهره بر میدارند
    پای تمام دوست داشتنی ها را برای طرف مقابلشان
    قلم میکنند
     
    HaVaZaR، Farzane، M @ H @ K و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. f@rid69

    f@rid69 کاربر فوق حرفه ای

    سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
    تا زنده ام چو شمع از اینم گریز نیست
    هر درد را که می نگری هست چاره ای
    درد محبت است که درمان پذیر نیست
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  4. M @ H @ K

    M @ H @ K مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    دو تاپیک همنام ادغام شدند
     
    f@rid69 و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  5. M @ H @ K

    M @ H @ K مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    دو تاپیک همنام ادغام شدند
     
  6. M @ H @ K

    M @ H @ K مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    خود فراموش کرده ام

    اما دلم

    گاهی سراغش را میگیرد

    دل است دیگر عقل ندارد . .
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  7. ashk

    ashk عضو جدید

    بردی از یادم

    دادی بر بادم
    با یادت شادم
    دل به تو دادم
    دردام افتادم
    از غم آزادم


    دل به تو دادم فِتادم به بند

    ای گل بر اشکِ خونینم نخند

    سوزم از سوز نگاهت هنوز

    چشم من باشد به راهت هنوز


    چه شد آن همه پیمان

    که از آن لب خندان
    بِشِنیدمُ هرگز خبری نشد از آن


    کی آیی به بَرَم ای شمع سحرم

    در بزمم نفسی، بنشین تاج سرم

    تا از جان گذرم


    پا به سَرَم دِه، جان به تنم دِه

    چون به سرآمد، عمر بی ثمرم


    نشسته بر دل غبار غم

    زان که من در دیار غم
    گشته ام غمگسار غم

    امید اهل وفا توئی

    رفته راه خطا توئی
    آفت جان ما توئی

    بردی از یادم
    دادی بر بادم
    با یادت شادم
    دل به تو دادم
    دردام افتادم
    از غم آزادم

    ای گل بر اشک خونینم نخند
    سوزم از سوز نگاهت هنوز
    چشم من باشد به راهت هنوز
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  8. m naizar

    m naizar مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو

    من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟

     
    f@rid69 و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  9. f@rid69

    f@rid69 کاربر فوق حرفه ای

    شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت

    گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی

    سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

    گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  10. f@rid69

    f@rid69 کاربر فوق حرفه ای

    از اتاق بیرون زده ام
    اما از تو چه پنهان
    تنهایی
    اتاق بزرگتری ست
    که تنهایم نمی گذارد...
     
    n@der، traffic و yasamann از این ارسال تشکر کرده اند.