میان همه زندگان دو عالم اگر نام کم رنگ من را زدودند چه غم که رفیقان هم کاسه ی من مرا پیش از اینها کشته بودند... علیرضا آذر
[IMG] در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جایی گرو باده و ، دفتر جایی
راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا ، گاه مجنون میکند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را بر شانه هایم میکشم یا تو میخوانی به...
کرج گرایش محضی ... به دلبری دارد ، کرج پرنده ندارد ...! کرج پری دارد . بگو برای تماشا ، ........ سفر کند به کرج ، دلی که ... حال و هواهای دیگری...
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
[IMG] می چسبمت مثل ِ لب سیــــــگار در مستی ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن روزی هزاران بــــــــار مردن!...
در حلقه کارزار جان دادن بهتر که گریختن به نامردی سعدی
گفتم نهایتی بود این درد عشق را هر بامداد میکند از نو بدایتی سعدی
لب از گفتن چنان بستم که گویی دهان بر چهره زخمی بود و به شد
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به سمت تایلند، فرهاد رفته باشد
شاهدان گر دلبری زین سان کنند *** زاهدان را رخنه در ایمان کنند حافظ
مثل ِ سنگی که به پایان ِ خیابان برسد گوشهی کوچهی بنبست ِ زمان میخ شدم هرکسی هفتهای از خاطرههایم را کشت آخرین صفحهی واماندهی تاریخ شدم
تو مرا عمر عزیزی و یقین میدانم که چو رفتی نتوانی که دگر باز آئی خواجوی کرمانی
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی گفتم منم غریبی از شهر آشنائی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدائی گفتا کدام مرغی کز این...
گر من خدات مي شدم اي نازنيـن من اينـگونـه بـا وقـار نـمي آفريدمـت
شبی که سر به بیابان گذاشتم دیدم چقدر نام تو با روزگار من لیلاست
قرار عاشقي ما چـه زود يـادت رفت قـرار بـود همين روزها به هم برسيم
در شهر چو بنداز ما هرگز به هم کاری ... دیگر نبر نام مرا طوری که انگاری اصلا برایم گل نیاور عصر یکشنبه این روزها محتاط شو از روی ناچاری هرچند...
پروانـه هـادر پيـله دنيـارانـمي فهمند تـقـويـم هـا روز مبـادا را نـمي فهمند دريا بـراي مـردم صحرا نشيـن دريـاست ساحـل نشينـان قـدر دريـا را...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.