1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    تو طلوعی شو
    زِ مشرق
    زِ پَسِ نرده و هق هق
    زِ خیال
    از نو تابیدن کن
    بِکش آن کهنه حریرِ تب و تاب
    به تن وهم و خیال
    چون که مه نزدیک است
    تن تو آیینه ی تقدیر است
    تنِ آیینه زلالست
    نکند تار شود
    این تلاقیِ تو با ابر و فلک
    نکند طبله ی عطار شود.

    تو مگو و تو مپرس به خود آی
    به خود آی و
    زِ نقابِ شب و حیله به دَر آی
     
    !AghA! و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    چشمِ نرگس
    دگر هرگز
    به شقایق نگران نیست
    نفسِ باد صبا
    گمشده در مه
    دگر آن مشک فشان نیست
    ارغوان هم به سمن جام تهی داد
    تو ز خاطر مبر ,
    این قافله ی عمر
    دستِ آن خالقِ بی خَلقِ
    زمان نیست

    تو مگوو تو مپرس به خود آی
    به خودآی و
    زِ نقابِ شب و حیله به دَرآی

    سوزان محمدی
     
    !AghA! و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ای آنکه طلب کار خدایی به خود آ
    از خود بطلب کز تو خدا نیست جدا
    اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
    اقرار بیاری به خدایی خدا

    شاه نعمت الله
     
    !AghA! و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    ‏گرچه مستوجب صد گونه جفايى بازآ
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    شده نزدیک ،
    که هجرانِ تو ما را بکشد

    اشتیاقِ تو ،
    مرا سوخت ، کجایی ؟ بازآ ...
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بی نهایت
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    - گفت: چه می‌شود که یک آدم در بدترین حالات فروپاشیدگی‌اش ناگهان بلند می‌شود و اتفاقا قدم‌های بلندتری برمی‌دارد و موفق‌تر می‌شود؟! چرا در حالت عادی همانقدر تلاش نمی‌کند؟
    + گفتم به همان دلیل که از قدیم گفته‌اند: درست در همان لحظه‌ که برنج به بالاترین نقطه‌ی جوشِ خودش رسیده و احتمال له شدنش می‌رود، روی آن آب خیلی سرد بریز، آن‌وقت برای نجات خودش، جوری قد می‌کشد که در حالت عادی هرگز قد نمی‌کشید...
    گاهی لازمه‌ی رشد این است که تا مرز له شدن پیش برویم و در همان حالتِ شکسته و گداخته، کاملا ناگهانی برخیزیم تا بیشتر قد بکشیم و در جایگاه‌های بلندتری بایستیم.
    گاهی مهمترین دلیل حرکت کردن، "نیاز به حرکت کردن" است، شاید برای نجات خود از تباهی، سقوط کردن، له شدن، از هم پاشیدن...
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    می‌گفت: نجات دهنده در آینه است...
    ولی بیاید قبول کنیم، نجات دهنده گاهی خانواده است، رفیقه، یه کتابه، یه پادکسته، یه مهارته، یه پیاده رویه، یه قهوه ست، یه حمومه، گاهی آشنایی با آدم‌ها و تجربه‌های جدیده، شاید یه فیلم یا یه سریاله، موسیقیه، تراپیسته...
    همیشه دنبال نجات دهنده تو آینه نگرد، اون هم گاهی خسته می‌شه و از پس خودش بر نمیاد.✨
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    ای ساربان آهسته رو با ناتوانان صبر کن
    تو بار جانان می‌بری من بار هجران می‌برم...
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    یک جنگجوی شجاع و دیوانه در من هست که پا به پای من می‌آید و شیفته‌ی مسیرها و تجربه‌های تازه است. دیوانه‌ای که نمی‌ترسد و پا پس نمی‌کشد و می‌جنگد و می‌دود و خراب می‌کند و می‌سازد. دیوانه‌ای که خیلی وقت‌ها بدون هیچ محافظه‌کاری و احتیاطی، می‌زند به قلب حادثه‌ها و خونین و مالین اما با دست‌هایی پر باز می‌گردد. من می‌دانم که هرکجا رشدی کردم و ارتقایی یافتم و گام بلندی برداشتم، او بود که در من حکم‌رانی می‌کرد. او بود که می‌گفت: نترس! برو، بیفت، زخمی شو، آسیب ببین، شکست بخور، اما تلاش کن و ادامه بده. او بود که می‌گفت: خوب است که داری می‌افتی و رنج می‌کشی و تاوان می‌دهی و شکست می‌خوری؛ این یعنی از خیلی‌هایی که نشسته‌اند تا آسیب نبینند و زمین نخورند، جلوتری!
    جنگجوی دیوانه‌ای در من هست که زخمیِ نبردهای هولناک بسیاری‌ست و هنوز بهبود نیافته؛ اما به وقتش دوباره بلند می‌شود، خودش را می‌تکاند، محکم‌تر از همیشه می‌ایستد و همه چیز را درست می‌کند.✨