✍ مدتیــــست دلم شکســــته از همان جای قبلـی … ! کاش میشد آخر اسمــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی … ! کاش میشـــــــد فریاد بزنم : “ پایــــــان ” دلم خیـــــــلی گرفته اســـت ………….. اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد … آدمهـــا از دور دوست داشتــــنی ترنــــد … !✌️
یه حالى دارم... این روزا... نه آرومم ... نه آشوبم ... به حالم... اعتبارى نیست ... توخوب باشى... منم خوبم .. ꧁꧂️️꧁꧂
هر_زمان_مے_بینمت قلبم پریشان مے شود چشم هایم در هوایت باز گریان مے شود حس_عشقم_ناگهان گل مے کند اما چه حیف مثل داغے در میان سینه پنهان مے شود
دلےدارم ڪه تـاوانـش غـم تـوسـت خــریــدار نــگیــن خــاتــم تـوسـت بهـشتـے راڪـه دارم درخیــالــم تـمــام لــذتــش در عــالـم تـوسـت
گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن راهی یک گوشه ی میخانه شد عیبش مکن ای مسیحایی ترین عیسی این سقف کبود ! عاشقی در راه تو دیوانه شد ، عیبش مکن
آنقدر دوستت دارم که یادم نمی آید از کجا شروع شد! داستان ما نه شروع دارد و نه پایان ! تو یکهو پایت را همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی!! دیگر هم از من نپرس تا کی دوستم داری؟! مگر میشود جلوی راه اقیانوس ها را بست!! مگر میشود جلوی خورشید چیزی قرار داد که دیگر نتابد!!! برای دوست داشتن های من هیچ پایانی وجود ندارد! اگر تو نباشی و حتی اگر تو نخواهی! این نویسنده داستان خودش را مینویسد!!
برايم ممنوع شدی اما ؛ در شاعرانه هايم ، مثل زندگی ، مثل رود جريان داری ، حالا ذره ذره ی وجودم ، به هر "نفس"ت مبتلاست . #نفس_منی جانااااا
یا دستم را بگیر یا هر چه می توانی از من دور شو متنفرم از ریاضیاتی که اصرار دارد دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند...
. لبانَت را میبوسم! از هم دور میشویم... و من مثلِ کسی که خبرِ خوبی شنیده٬ اما کسی را ندارد برایَش تعریف کُنَد به هر رهگذری میرسم سلام میدهم...!