1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    Dismiss Notice

گلچین اشعار زیبا

Discussion in 'اشعار' started by Mohammad, Nov 18, 2010.

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male
    طفل يتيم
    کودکي کوزه اي شکست و گريست
    که مرا پاي خانه رفتن نيست
    چه کنم، اوستاد اگر پرسد
    کوزه آب ازوست، از من نيست
    زين شکسته شدن، دلم بشکست
    کار ايام، جز شکستن نيست
    چه کنم، گر طلب کند تاوان
    خجلت و شرم، کم ز مردن نيست
    گر نکوهش کند که کوزه چه شد
    سخنيم از براي گفتن نيست
    کاشکي دود آه ميديدم
    حيف، دل را شکاف و روزن نيست
    چيزها ديده و نخواسته ام
    دل من هم دل است، آهن نيست
    روي مادر نديده ام هرگز
    چشم طفل يتيم، روشن نيست
    کودکان گريه ميکنند و مرا
    فرصتي بهر گريه کردن نيست
    دامن مادران خوش است، چه شد
    که سر من بهيچ دامن نيست
    خواندم از شوق، هر که را مادر
    گفت با من، که مادر من نيست
    از چه، يکدوست بهر من نگذاشت
    گر که با من، زمانه دشمن نيست
    ديشب از من، خجسته روي بتافت
    کاز چه معنيت، ديبه بر تن نيست
    من که ديبا نداشتم همه عمر
    ديدن، اي دوست، چو شنيدن نيست
    طوق خورشيد، گر زمرد بود
    لعل من هم، به هيچ معدن نيست
    لعل من چيست، عقده هاي دلم
    عقد خونين، بهيچ مخزن نيست
    اشک من، گوهر بناگوشم
    اگر گوهري به گردن نيست
    کودکان را کليج هست و مرا
    نان خشک از براي خوردن نيست
    جامه ام را به نيم جو نخرند
    اين چنين جامه، جاي ارزن نيست
    ترسم آنگه دهند پيرهنم
    که نشاني و نامي از تن نيست
    کودکي گفت: مسکن تو کجاست
    گفتم: آنجا که هيچ مسکن نيست
    رقعه، دانم زدن به جامه خويش
    چه کنم، نخ کم است و سوزن نيست
    خوشه اي چند ميتوانم چيد
    چه توان کرد، وقت خرمن نيست
    درسهايم نخوانده ماند تمام
    چه کنم، در چراغ روغن نيست
    همه گويند پيش ما منشين
    هيچ جا، بهر من نشيمن نيست
    بر پلاسم نشانده اند از آن
    که مرا جامه، خز ادکن نيست
    نزد استاد فرش رفتم و گفت
    در تو فرسوده، فهم اين فن نيست
    همگنانم قفا زنند همي
    که ترا جز زبان الکن نيست
    من نرفتم بباغ با طفلان
    بهر پژمردگان، شکفتن نيست
    گل اگر بود، مادر من بود
    چونکه او نيست، گل بگلشن نيست
    گل من، خارهاي پاي من است
    گر گل و ياسمين و سوسن نيست
    اوستادم نهاد لوح بسر
    که چو تو، هيچ طفل کودن نيست
    من که هر خط نوشتم و خواندم
    بخت با خواندن و نوشتن نيست
    پشت سر اوفتاده فلکم
    نقص حطي و جرم کلمن نيست
    مزد بهمن همي ز من خواهند
    آخر اين آذر است، بهمن نيست
    چرخ، هر سنگ داشت بر من زد
    ديگرش سنگ در فلاخن نيست
    چه کنم، خانه زمانه خراب
    که دلي از جفاش ايمن نیست

    پروین اعتصامی
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    Joined:
    May 23, 2020
    Messages:
    3,263
    Likes Received:
    15,258
    Trophy Points:
    116
    Gender:
    Male
    درد من در سینه ام هر لحظه غوغا میکند
    راز های خفته را بر من هویدا میکند
    درد را تا انتهای سینه میباید فشرد
    استخوانی هست انجا عقده را وا میکند
    من نمی خوام که باشم هم نشین درد ها
    درد میگردد مرا هر لحظه پیدا میکند
    چون سراغ از او نمیگیرم به من سر میزند
    او مرا شرمنده ایم مهر زیبا میکند
    باید از او من وفاداری بیاموزم که خوش
    با دلم می سازد و با من مدارا میکند
    لرز می افتد به جانم از تب یاران سرد
    گرمی این لرز دردم را مداوا میکند
    خسته ام از ادعای یاوران نیمه کار !
    درد هم دارد خودش را در دلم جا میکند ​
     
    M @ H @ K and m naizar like this.
  3. کاربر مفید

    Joined:
    Jul 3, 2015
    Messages:
    653
    Likes Received:
    3,050
    Trophy Points:
    113
    Gender:
    Female
    ای ساربان آهسته ران ، کارام جانم می‌ رود
    وان دل که با خود داشتم ، با دلستانم می رود
    من مانده ام مهجور از او ، بیچاره و رنجور از او
    گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
    محمل بدار ای ساربان ، تندی مکن با کاروان
    کز عشق آن سرو روان ، گویی روانم می رود
    او می رود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان
    دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم می رود
    باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
    کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
    در رفتن جان از بدن ، گویند هرنوعی سخن
    من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود
     
  4. مدیر تالار مذهبی Staff Member ❂مدیر انجمن❂

    Joined:
    Aug 14, 2020
    Messages:
    1,055
    Likes Received:
    8,772
    Trophy Points:
    141
    Gender:
    Male
    وای از آن روزی که ساربان خودت باشی و یار بماند و تو بروی و به خود بگویی

    ای ساربان اهسته رو .....
     
  5. کاربر فعال

    Joined:
    Jul 1, 2020
    Messages:
    322
    Likes Received:
    2,952
    Trophy Points:
    130
    دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
    نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

    دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
    جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
    «سعدی»
     
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male


    ترانه دیوانه جان . بابک مافی
     
    erteash likes this.
  7. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male
    من همین امروز یا فردا به جنگل می زنم
    جرأت دیوانگی در شهر ترسوها کم است!

    دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
    با ما ، سر دیوانگی داری مگــــر ، دیوانه جان
     
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male


    چه ننگی !
     
    m naizar likes this.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    Joined:
    May 23, 2020
    Messages:
    3,263
    Likes Received:
    15,258
    Trophy Points:
    116
    Gender:
    Male
    توکه نیستی :

    درد بی درمان شنیدی حال من یعنی همین

    بی تو بودن درد دارد میزند من را زمین

    می زند بی تو مرا ،این خاطراتت روزوشب

    درد پی گیر من است صعب العلاج یعنی همین

    نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راه

    نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه

    بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست

    وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه
     
    m naizar and AftabGardoon like this.
  10. مدیر بازنشسته☕

    Joined:
    Oct 19, 2020
    Messages:
    2,877
    Likes Received:
    11,281
    Trophy Points:
    196
    Gender:
    Male
    کافرم گر، به جز تو صنمی هست مرا
    یا برون از غم عشق تو غمی هست مرا
    از خط حکم تو یک دم ننهم پای برون
    تا درین سوخته تن نیم دمی هست مرا

    تو ز من دوری و من سوخته نزدیک توام
    که جز این ره ور ظاهر قدمی هست مرا
    بالله از ملک جمال تو جوی کم گردد
    گر زنم لاف که چون تو صنمی هست مرا

    خاصگان تو گر از خیل خودم نشمارند
    در صف هیچ کسانت علمی هست مرا
    گر به زر طامعی از من اثیرم سهل است
    زین سخن بر رخ چون زر رقمی هست مرا

    وز جز این نقد دگر می طلبی کافرم ار
    در همه کیسه وجوه درمی هست مرا

    به قلم
    ابوالفضل محمد بن طاهر اثیرالدین اخسیکتی(قرن ۵و۶)
     
    Anoosh, hossein2, N@vid and 6 others like this.