دوست داشتنت، اندازه ندارد! پایان ندارد! گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و موج های کوچک و بزرگ مکرر را بی انتها، بشماری...
دیگر فقط امید ، به دردم نمیخورد شاید ، شبی رسید! به دردم نمیخورد چیزی بجز امید عذابم نمیدهد هی وعده و وعید به دردم نمیخورد من سیب زخمی ام که تو چیدی ولی نگو... ...ای کاش می رسید به دردم نمیخورد!! وقتی خزان تمام وجود مرا گرفت باران و بوی عید به دردم نمیخورد تا هر نسیم هرزه به رقصش میاورد موهای لخت بید به دردم نمیخورد درمان درد من غزلی با ردیف عشق !! نیمائی و سپید به دردم نمیخورد !!
کـــو ر بــاش بانـــو... نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد! عـبوس بــاش بانــــو... لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد! لال بــاش بانــــو... ... حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت! شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد... شـــــاید !!!
حرف هایت پشت گوشواره هایم کافی ست دست دراز کنی آلبالو بچینی و برایم قصه بگویی می توانی دروغ ببافی و موهایم را کوتاه کنی بعد به چشم هایم بخندی و مهرباتر شوی مثل رویاهایی که به شب هایم سنجاق می کنی می خواهم بدانی دلم سرد نمی شود و روزگار همیشه به میل تو نمی گردد گاهی نوبت من می رسد و گوش هایی که به وعده هایت می خندند
سنگین می شوی مثل خیال و سرب مذاب ،که می ریزد بر هیاهوی ثانیه ها ته نشین می شوی در دست هایم و دهانت شکل شیپوری بنفش به نگاهم می خندد انتهای این سطرها کوچه ای ست که هر زوز صدایم را به بن بست می برد ...
بیدارم می کنی تا برای همیشه بخوابم و خورشید را به نگاهم می فرستی تا بر تاریکی م تمام بتابی ساعت صبح در دست های تو دختری می زایم، شبیه کبوتر و بکارت گم شده در غبار را به خیال چشم هایت می بخشم تا هرگز نفهمی کجا بود که نزدیکت شدم فرشته تاریک من حسرت بهشت را به رویای بنفش آغوشت نمی فروشم ...
می خواهم نباشم کاش سرم را بردارم و برای یک هفته در گنجه ای بگذارم و قفل کنم! در تاریکی یک گنجه خالی و روی شانه هایم در جای خالی سرم چناری بکارم و برای یک هفته در سایه اش آرام بگیرم
دور شدیم در این جاده های بی قراری و سو سوی چراغ های چشمک زن امتداد تصویرمان شد هم پای افق ... امتدادی محو ...
گاه دلم تنگ می شود می گیرد، می میرد برای "تو" که هر روز، کنار من، نزدیک، با منی می آیی، می روی سخن می گویی، لبخند می زنی من اما هزار فرسنگ دور است دستم، به رسیدن به "تو"